تبلیغات
◄√ כلــَـم گِــــــرفتـﮧ از פֿــیلے ـهآ،از ایـלּ כُنیاے پَست √► - مادرم


◄√ כلــَـم گِــــــرفتـﮧ از פֿــیلے ـهآ،از ایـלּ כُنیاے پَست √►

مـפֿـاطب פֿـاصے نـכارכ نوشتـﮧ هایم، اما تا כلت بـפֿـواهـכ.. همـכرכ כارכ، כاغِ تمامِــ نوشتـﮧ هایم


مادرم
چرا به اتاقم نمیایی؟ چرا سری به من نمیزنی؟می دانم اتاقم بوی سیگار می دهد ...
می دانم از در و دیوارش خاکستر غم می بارد ...
مادرم
نمی دانی که درد درونم فقط با کامهای حبس شده در سینه ام آرام می گیرد ...

مادرم

نمیدانی که اتاقم زیر سیگاری کوچکی شده که روزهای آتش گرفته ی
زندگی ام را درونش خاموش می کنم
...

مادرم
سری به من بزن...می دانم که صدای سرفه هایم عذابت میدهد ...
می دانم که کبودی لبهایم اشک به چشمانت می نشاند ...

مادرم
من هم روزی پسر شاد تو بودم ... یادت که هست ... ؟! ولی روزگار خاکستری مرا
خاکستر نشین کرد ... تنها شدم ... ! شکستم ... !
آنقدر که آینه هم مرا دیگر نمی شناسد ...
به جز سیگارم ...
سنگ صبور شبهای بی تابی ام ...
رفیق روزهای تاریک و تلخم ... کسی برایم نمانده ...

مادرم
سری به من بزن ... منو سیگارم انقدر تنها مانده ایم که
هر دو بوی رخوت مرگ می دهیم
....


نوشته شده در 10 مهر 93 ساعت 00:56 توسط peyman yosefi نظرات | |
طراح قالب پیچك دات نت